تبلیغات
تراوشات مغزی یك پسر باكره - pOlice
تراوشات مغزی یك پسر باكره
 
دوشنبه 4 مرداد 1389 :: نویسنده : Virgin Boy
- داری یه فیلم نگاه میكنی كه یكی داره همه رو یكی یكی میكشه.
- آخر فیلم همه بجز یه نفر مردن, چراغ گردونای پلیسو میبینی و كلی پلیس كه دورو ور اون یه نفرن و چشمای طرف رو كه احساس امنیت میكنه . . .


Episode1 : از خونه میای بیرون (تو كه اهل خلاف نیستی؟ ها! ) داری تو خیابون راه میری چندتا پلیس رو با یه ون گوشه خیابون میبینی.
چه حسی داری؟

احساس امنیت میكنی و اینكه كسی اینجا جیبتو نمیزنه یا اینكه یه نیگا به خودت میندازی كه  تیریپت مشكلی نداشته باشه!

Episode2 : شبی حوصلت سر رفته با ماشین داری تو خیابون یه چرخی میزنی یه ماشین پلیس میبینی.
چی كار میكنی؟
سیستمو كم میكنی و . . .
هر كاری كه میكنی و هر حسی كه داشته باشی مطمئنا احساس امنیت نمیكنی!

تو گوگل پلیس رو سرچ میكنی چند تای اول برا خود پلیس و ویكیپدیاست پایین تر كه میری برخورد وحشیانه پلیس و ...
بیشتریا یه حس بد نسبت به پلیس دارن یه حس شوم, مخصوصا بعد از جریانات سال پیش.




تو دنیا وقتی صدای اژیر پلیس میاد همه احساس امنیت میكنن و لی تو اینجا تو ایران چه حسی داری؟!

و در آخر خودتون قضاوت كنید!



راستی سلام


YouTube: برخورد وحشیانه پلیس با زنان باصطلاح بد حجاب
ویكی پدیا: پلیس


Share |


نوع مطلب : اجتماعی-سیاسی-اقتصادی، 
برچسب ها : پلیس، police، احساس امنیت، احساس نا امنی، یگان ویژه، پلیس امنیت،




 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : Virgin Boy


پیوندها
. . . Virgin Boy
لوگو
دمنتور

دارن شاین

گرگ و میش

fantasyfans
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
اولین آپ : چهارشنبه 30 تیر 1389
. . . . Virgin Boy

back to top ↑